Category "مقالات روانشناسی"

۲۳اردیبهشت۱۳۹۹

ساختار مغز کودک به گونه ای است که بالاترین آمادگی برای اتصالات عصبی را داردو در حقیقت در بستر این اتصالات وسیم بندی های زیاد است که مغز بزرگ تر می شود و به اصطلاح هوش افزایش می یابد.

در مغز پذیرای تجربه ی کودک سلول های مغزی که به هم متصل نشوند هرس میشوند حتی ممکن است تا زمان نو جوانی باقی بمانند وآنجا هرس شوند. مهم ترین این اتصالات در بستر آموزش های متنوع اتفاق می افتد و روانشناسان عصب شناس به دوران اولیه ی کودکی‌‌‌‌،دوران طلایی ی رشد می گویند. هرچقدر کودک در معرض تجربه های جدید(آموزش استاندارد کودک) قرار بگیرد شانس بالا رفتن بهره هوشی کودک بیشتر خواهد بود و دوام یادگیری بیشتر می باشد .در واقع سلامت هوش در گرو آموزش کودکی می باشد. آموزش در دوران کودکی مانند بافتن یک شبکه گسترده از اتصالات سلول های مغزی است که مغز خودش خودش را می بافد و رشد می دهد.
این ساختار رو به توسعه تقریبا در پایان هشت سالگی حدود نود درصد از خودش را تکمیل کرده است و پس از آن تقریبا رشد مغز متوقف ی شود!دوران طلایی رشد را از دست ندهیم!

۲۳اردیبهشت۱۳۹۹

ساختار مغز کودک به گونه ای است که بالاترین آمادگی برای اتصالات عصبی را داردو در حقیقت در بستر این اتصالات وسیم بندی های زیاد است که مغز بزرگ تر می شود و به اصطلاح هوش افزایش می یابد.
در مغز پذیرای تجربه ی کودک سلول های مغزی که به هم متصل نشوند هرس میشوند حتی ممکن است تا زمان نو جوانی باقی بمانند وآنجا هرس شوند. مهم ترین این اتصالات در بستر آموزش های متنوع اتفاق می افتد و روانشناسان عصب شناس به دوران اولیه ی کودکی‌‌‌‌،دوران طلایی ی رشد می گویند. هرچقدر کودک در معرض تجربه های جدید(آموزش استاندارد کودک) قرار بگیرد شانس بالا رفتن بهره هوشی کودک بیشتر خواهد بود و دوام یادگیری بیشتر می باشد .در واقع سلامت هوش در گرو آموزش کودکی می باشد. آموزش در دوران کودکی مانند بافتن یک شبکه گسترده از اتصالات سلول های مغزی است که مغز خودش خودش را می بافد و رشد می دهد.این ساختار رو به توسعه تقریبا در پایان هشت سالگی حدود نود درصد از خودش را تکمیل کرده است و پس از آن تقریبا رشد مغز متوقف ی شود!دوران طلایی رشد را از دست ندهیم!ddddd

۲۳فروردین۱۳۹۹

در سال های اخیر اگاهی والدین به روش های درست تربیت فرزند بالا رفته است و رسانه ها و روان شناسان تلاش میکنند تا سبک های تربیتی درست را به خانواده ها آموزش دهند.
روش های تربیتی گذشته مثل کتک زدن و تنبیهات بدنی خیلی کم شده است وبه جای آن سبک های جدیدی از فرزند پروری شکل گرفته است . ما در اینجا لازم است که یک اشاره کوچک به سبک های فرزند پروری قدیمی که در ایران رایج بوده است داشته باشیم و به طور مفصل تر به معرفی سبک های فرزند پروری مدرن و پست مدرن خواهیم پرداخت .
در سبک های فرزند پروری قدیمی ما ۴ الگوی رایج داشتیم
والدین مقتدر
 والدین سهل گیر
والدین غفلت کننده
والدین دیکتاتور
در رویکرد های جدید والد گری را به ۳ دسته تقسیم میکنند:
 والدین بد ( تحقیر و سرزنش کننده )
 والدین ناکافی
 والدین القا کننده ( با طناب احساس گناه کودک کنترل میشود )
از طرفی دیگرنوع دیگری از والد گری را اینگونه تقسیم میکنند :
سبک والدین لوس کننده ( بیش حمایت کننده / والدین هلی کوپتری)
 سبک تحقیر و سرزنش کننده
 سبک ارزش گزاری بیرونی
 سبک ارزش گزاری درونی ( بهترین سبک والدینی )
 سبک نادیده گیرنده ( غفلت کننده )
والدین هلی کوپتری یا بیش حمایت کننده :
نسل جدید فرزند پروری را که میتوان ان را فرزند پروری مدرن نامید ( چون در ظاهراز اصول علمی فرزند پروری تبعیت میکند ) و متاسفانه منجر به فرزند سالاری شده است. روشی که درجامعه ی ما در حال حاضر خیلی فراگیر شده است . این والدین پیام اشتباهی را از علم روانشناسی روز گرفته اند و آن این است که ” والدین بی چون و چرا و در هر حالتی به خواسته های کودک پاسخ مثبت بدهند وگرنه کودک آسیب خواهد دید “
در واقع این والدین بر خلاف والدین سنتی، از طرف دیگر دچار تفریط شده اند . سهل گیری بیش از حد والدین سبب شده است که این کودکان بسیار لوس و پر توقع بار بیایند .
مشاهدات میدانی نشان میدهد که در حال حاضر دو سبک تربیتی غالب در بین والدین ایرانی فراگیر تر است . یکی سبک فرزند سالاری و لوس کننده و دیگری سبک فرزند پروری القا کننده .
هر دو این سبک ها نشان دهنده ی تعارض درونی والدین میباشد .همچنین نتیجه داشتن ذهن غالب سیاه و سفید و عدم فرایندی بودن ذهن در اکثر این والدین است. چون کتاب های جدید فرزند پروری به ما گفته اند که فرزندان خود را درک کنند و خواسته های خود را به آنها تحمیل نکنید . برداشت برخی از والدین از جمله ی فوق این است که والد پاسخگو به هیچ کدام از خواسته های فرزندش ” نه ” نمیگوید . و هر چیزی که فرزندش خواست فورا انجام میدهد .نتیجه این برداشت غاط، پرورش بچه های لوس فرمان ناپذیر طلبکار و اهمال کار است . یادمان باشد که اگر نظریه های جدید فرزند پروری میگوید که فرزندان خود را در ک کنید منظورشان درک نیاز های واقعی فرزندان است و نه نیاز های کاذب. والدین آگاه میتوانند نیاز ها و احساسات واقعی و کاذب فرزندان را از همدیگر تشخیص دهند و جایی که فرزند میخواهد از والدین استفاده ابزاری کند اصلا اجازه چنین کاری را به او نمیدهند . مثلا هنگامی که در برابرگریه های درخواست و ابزاری کودک خود بی توجهی نشان میدهد البته گاهی مشکل برخی ازوالدین این است که حتی نمیتوانند نیاز ها و احساسات واقعی وکاذب را از هم متمایز کنند .
روش های پست مدرن در فرزند پروری معتقد است که والدین بیش مراقبت کننده یا والدین هلی کوپتری بیشترین آسیب را به کودکان وارد میکنند. در این شیوه والدین به جای کودک همه کارها را انجام میدهند و پدر ومادر به جای کودک احساس میکنند و یا به جای کودک مشق مینویسند و فقط به جای کودک امتحان نمیدهند. اینها والدینی هستند که فرزندان را مانند هلی کوپتر بردااشته و مستقیم بالا برده اند و کودک خودش هیچ تلاش و کوششی برای امور و کارهایش انجام نداده است و این یکی از پیش زمینه های اصلی پرورش شخصیت خودشیفته در این کودکان است .
این پدر مادرها اجازه تجربه کردن واشتباه کردن و با چالش مواجه شدن را به کودک نمیدهند از این رو کودکان هیچگاه پیامد های واقعی رفتار خود را دراجتماع و دنیای واقعی روبرو نخواهد شد و تنها یک اعتماد به نفس کاذب و عزت نفس پایین خواهد داشت . براورد این ها در بزرگسالی از مشکلات غیر واقعی است یابیش انگاری است یل کوچک انگاری . زیرا اینها هرگز تجربه رویا رویی با مشکلات و چالش های واقعی هر چند کوچک را در زندگی نداشته اند . سرایت هیجانی در این نوع والدین با فرزندان بسیار بالا است . به طور مثال اگر کودک در مهد کودک کتک خورده باشد والد به گونه ای هیجانی عمل میکند که گویا خودش کتک خورده است . والد حتی گاهی در مهد کودک یا مدرسه مربیان و یا معلمان و دیگر دانش آموزان را مورد مواخذه قرار میدهند که چرا فرزند من در فلان مسابقه اول نشده و یا چرا مسابقه سخت بوده استtچرا دانش آموز دیگری برنده شده استt این کودکان در آینده افرادی بی مسیولیت و بی انگیزه و بی پشتکار و به اصطلاح عامیانه بی دست و پا بار می آیند . این نوع کودکان در بزرگسالی هنگامیکه متوجه خیانتی که والدین در حق آنها کرده اند میشوند به شدت نسبت به والد خشم پیدا میکندو والدین را مسئول بدبختی ها و عدم پذیرش اجتماع و ناکارامدی خود میدانند .
سبک های فرزند پروری ارزش گزاری درونی :
در فرزند پروری پست مدرن از ابتدا این شعار را در کوکان درونی میکند که هیچ کسی از اشتباه مبرا نیست و هر کسی ممکن است که اشتباه کند هر اشتباهی تاوانی دارد و اگر اشتباه کردید شهامتپذیرش آن و عذرخواهی را داشته باشید . این بر خلاف سبک های سنتی است . که اجازه اشتباه به کودکان داده نمیشد و والدین در چشم کودک خداگونه بودند که هیچ گاه اشتباه مرتکب نمیشوند .
اما در این روش های پست مدرن که ارزش گذاری درونی نام گذاری میشوند والدین را هم انسان های میداند که مثل هر انسانی جایز الخطاست و همه هیجانات را به رسمیت میشناسد . این روش معتقد است خشم/ غم/ اضطراب /شادی / ترس / عشق و نفرت و خجالت در همه انسان ها وجود دارد و والدین هم ممکن است برخی اوقات خشم بی دلیل نشان دهند و یا به خاطر دل شکستگی یا غمگینی گریه کنند. و در واقع این روش این باور را در کودکان نهادینه میکنند که همه احساسات ما با ارزش هستند و برای بقا زندگی ما هستند و ابزار متناسب آنها با محیط نشانه ی پختگی و سلامت فرداست . در این سبک ها خود را ابر انسان نمیدانند بلکه به کودکان خود نشان میدهند که آنها هم ممکن است اشتباه کنند ولی میتوان عذر خواهی کرد و اشتباه را جبران کرد . از طرفی والدین نیاز ها و هیجان های کاذب کودکان را از نیاز های واقعی نشان به خوبی تشخیص میدهند و اجازه نمیدهند کودکان از آنها سو استفاده کنند . این والدین متناسب با بافت عمل میکنند و جایی که لازم است محکم و استوار و مقتدرانه برخورد میکنند این کار راانججام میدهند و جایی که محبت وهمدلی لازم است آنرا انجام میدهند . والدین پست مدرن خودشان الگوی عمل درستی برای فرزندان هستند و چیزیرا به کودک القا نمیکنند که خودشان به آن عمل نکنند آنها به نقاط قوت و ضعفخود کاملا واقف هستند ونمیگذارند عقده ها و کمبود هایشان روند تربیت کودکان را مختل کند. از منظر دیگراگر بخواهیم یکی از اصلی ترین پایه هایفرزند پروری سالم را نام ببریم بی شک همان سبک ودل بستگی ایمن میباشد که در مقالات آینده به طور مفصلی به آن خواهیم پرداخت .
سبک والدینی ارزش گزاری بیرونی (القا کننده )
در واقع سبک القا کننده شکل خزنده ی سبک مستبد و دیکتاتوری است . در قدیم والدین مستقیما به کودکان خود دستور میدادند و یا نظرات و خواسته های خود را به آنها تحمیل میکردند . با مدرن شدن جامعه ، سبکی از فرزند پروری روی کار آمده که ظاهر این سبک شبیه والدین پاسخگو و سالم است اما در باطن و عمق آن در واقع مستبدانه است . والدین القا کننده هرچند در ظاهر به فرزندان خود میگویند هر طور نظر خودت است یا هر طور که خودت دوست داری همان کار را بکن . ولی در باطن و به شکل خزنده خواسته های خودشان را طوری به فرزندان القا میکنند که در نهایت نظر والدین انجام شود . والدین القا کننده نظرات و خواسته های خودشان را از طریق القای احساسات مختلف یا القایانتظار به خورد فرزندان مبدهند . گاهی با القا احساس گناه یا القای ترس و یا القای انتظار است . به جملات زیر دقت کنید :
غذارو دوست نداشتی که نخوردی
از صبخ توی آشپز خونه بخاطر تو دارم آشپزی میکنم ( القای احساس گناه و شرم )
این والدین پیام های متعارض و مخالفی را همزمان ارسال میکنند و از این نظر سبک القا کننده ادامه سبک مستبدانه است . با این تفاوت که در آن استبداد شکل نهفته و پنهان دارد . مثلا والدین کمال گرا نمونه دیگر سبک القاکننده هستند . چون دایما به فرزندان القا میکنند که اگر انتظارات ما را براورده کنید فرزندان خوبی هستید و گرنه خوب و قابل پذیرش نیستید . در واقع سبک القا کننده درست برعکس سبلک لوس کننده ( والدین هلی کوپتری ) هستند . هرچند سبک القا کننده ظاهرموجهی دارد ولی باطن آن عدم احترام به شخصیت و تصمیمات طرف مقابل است . یکی از عوارض اصلی سبک القا کننده این است که خود باوری و عزت نفس طرف مقابل را میگیرد و کودک درباره درست یا غلط بودن کارش به قطعیت نمیرسد . مثلا وقتی که مادری به فرزندش میگوید من بخاطر تو از وقتیکه به دنیا امدی سرکار نرفتم ، درست رو بخون جلوی فامیل سرافکنده نشم ، بابات خیلی من و تذیت کرد بخاطر تو باهاش زندگی کردم .
با شنیدن این کلمات کودک احساس بی کفایتی و احساس گناه میکند .
تحقیقات نشان داده است که وقتی فرزندان در معرض القای احساسات منفی و مزمن باشند احساس ناتوانی و بی کفایتی در آنها نهادینه میشود . همچنین دایما درست یا غلط بودن مسایل شک میکنند و نمیتوانند خواسته های درونیخودشان را از خواسته ها و نیاز های دیگران به درستی تفکیک کنند .
اینگونه فرزندان القا پذیر بار آمده، مستعد این هستند که در آینده با القا احساس کنترب شوند.
این والدین مرتب به جای کودک تصمیم میگیرند و به جای آن احساس میکنند و تصمیم میگیرند که کدام غذا خوش مزه است و به جای پوست کودک قضاوت میکنند که کدام لباس راحتر و نرم تر است . و معمولا مفاهیم را به صورتی که کودک از محتوای آن هیچ فهمی نداشته و تنا باشرطی شدن میقبولانند که مثلا میوه بخور ویتامین داره ….. کودک میگوید من میوه دوست ندارم و ویتامین نمیخوام . مادر میگوید تو نمیفهمی ….. در اینجا القا به کودک که این تصمیمی که من گرفتم برای تو بهترین تصمیم است و تو نمیفهمی . والدین القا کننده میگویند میخایم بریم پارک هوا سرده کاپشنت رو بردار ، این القا به کودک است . اما اگر به کودک بگوییم برو بیرون نگاه کن اگر بیرون سرد بود کاپشنت رو بردار و یا اینکه کاپشنت رو بردار اگه احساس سرما کردی بپوشی .
در اینجا انواعی از مهمترین القا ئات والدین را باهم مرور میکنیم.
القائ انتظار:
کودکان درسالهای زندگی کردن با والدین یاد میگیرند که انتظارات خزنده وغیر مستقیم والدین از آنها چیست . کم کم حتی بدون اینکه والدین دستور مستقیمی بدهند کودکان حتی از نوع نگاه کردن و نشستن والدین پیام هایی دریافت میکنند و سعی میکنند آنها را درونی کنند . والدینی که فرزندان خود را اینگونه با پیام های غیر مستقیم کنترل میکنند به آن القای انتظار میگویند . فرزندان حتی در مورد موضاعات اصلی تر زندگی میتوانند انتظارات والدین از خودشان را حدس بزنند و طبق سبک های دلبستگی ایمن یا ناایمنی که به والدین خود دارند و یا طبق کنترل آشکار یا خزنده ای که والدین روی آنها دارند توقعات والدین را براورده کنند . طبق نظر دانشمندان پیام شناس القای انتظار خزنده ترین بند ناف عاطفی است . القای انتظار دو سطح دارد : یکی القایانتظار لحظه ای و دیگیری القای انتظار دایمی.
در القای انتظار لحظه ای والدین با جملاتی که در همان لحظه به فرزندان میگویند یک پیام ضمنی را القاء میکنند .
اما القائات انتظار دائمی پیام های همیشگی و با تکرار بالایی هستند که والدین در فرزندان درونی میکنند . این پیام ها به صورت قوانین نانوشته ای در ذهن بچه ها حک میشود و بعضی از آنها عمیق ترین درون فکنی های فرد را در طول زندگی رقم میزنند . همچنین ممکن است در پیام های والدین القای احساساتی مثل گناه ، عشق، ترس، خشم،و غیره نهفته باشد و والدین با القای این احساسات بچه ها را به فرمان برداری سوق دهند. چرخه های معیوب تعامل که توسط القائات پیچیده ی انتظار و گناه، شرم، عشق و غیره ایجاد میشونند ، آنقدر ناخودآگاه در زندگی فرد تنیده میشوند که بدون اینکه خودش …….همان سیکل معیوب را با همسر و فرزندانشدر آینده ادامه خواهد داد.به این جملات دقت کنید :
خجالت نکشیدی جلوی این جمع این حرف رو زدی ( القای خجالت )
شب که بابات بیاد بهش میگم چیکار کردی (القای ترس )
انتظار نداشتم که انقد بی فکرانه اقدام کنی ( القای بی کفایتی )
به جهنم که درس نمیخونی دودش تو چشم خودت میره ( القای ترس و بی کفایتی )
میدونی که چقد دوست دارم بخاطر من این کار رو بکن (عشق )
زحمت کشیدم تورا به اینجا رسوندم ( انتظار گناه )
من خیالم از توراحته میتونی همه کارارو انجام بدی ( القای کمال گرایی و انتظار توانمندی )
منبع : دانیل جی سیگل، دکتر حبیب الله اکبری
۲۳فروردین۱۳۹۹
با توجه به این بحران همه گیر و جهانی که انسانهارا درگیر خود کرده است،دو نوع پاسخ نا سالم و یک نوع پاسخ سالم می توان به این وضعیت داد؛
یکی از *پاسخ های ناسالم*،اضطراب بیمارگونه است که با بزرگ جلوه دادن این بیماری(حتی بیشتر از آن که در واقعیت است)و اشتغال ذهنی بسیار زیاد به جزئیاتی که در کنترل ما نیستند،اتفاق می افتد.
دسترسی زیاد به اخبار و اطلاعات در دنیای فعلی، ما را درگیر جزئیات نالازم کرده و باعث بالا رفتن سطح اضطراب،از دست دادن آرامش،حملات پانیک،برهم خوردن تنظیم خواب،تپش قلب و… و در نهایت باعث به خطر افتادن سیستم دفاعی بدن می شود
*پاسخ ناسالم دوم:* نداشتن هـیچ گونه اضطراب و نگرانی و دست کم گرفتن این اوضاع خصوصا در قشر جوان که رعایت نکات ایمنی را نشانه ی بزدلی و ترس می دانند
*پاسخ سالم به این اوضاع:* داشتن سطحی از اضطراب سالم است،یعنی نگرانی و اضطراب را در سطح طبیعی نگه داریم و در نظر داشته باشیم که اوضاع انگونه که متخصصین اعلام کرده اند عادی نیست و باید مراقبت های لازم را انجام داد در نهایت اینگونه قلمداد نشود که هیچ گونه مشکلی وجود ندارد و یا اینکه اوضاع انقدر بد است که ما یا عزیزانمان در این بحران از بین خواهیم رفت.
اما پس از برطرف شدن این بحران اغلب متخصصین و روانشناسان معتقدند که اسیب پذیرترین قشر در میان افرادی که تبعات آن را با خود خواهند داشت *کودکان* می باشند.
کودکان ما به شدت به دنبال پاسخ دادن به این پرسش هستندکه *جهان چگونه جایی است* و زمانی که ما در این بحران ،جهان را جایی ترسناک به همراه هیولایی به نام ویروس کرونا ترسیم کنیم بالطبع بعد از پایان این دوره کودکان این جهان را جایی *ناامن* دانسته و امنیت روانشناختیشان به خطر خواهد افتاد.
راهکاری که در این شرایط می تواند به عنوان مدیریت بحران تلقی شود،پرسیدن این سوال است که ایا خواندن و دیدن اخبار ها کمکی به ما می کند که در این شرایط واکنش سالمتری داشته باشیم؟
به نظر میرسد در این شرایط برای کنترل سطح اضطراب و رسیدن به سطحی از ارامش می توان با *ورزش کردن و انجام تمرینات ارامش بخش و ریلکسیشن و خواندن کتاب های مرتبط با ذهن اگاهی،شنیدن موسیقی*، با اضطراب ناسالم مبارزه کنیم.
در این راستا خواندن کتاب *سیلی واقعیت از دکتر راس هریس* را به شدت توصیه می کنم.
مدیریت مهد کودک نارنج
فرشته عنبرستانی
۱۲فروردین۱۳۹۹
کشف بدن بخشی از فرایند طبیعی رشد در کودکان میباشد. در واقع کودکان در سن ۳تا۵ سالگی متوجه جنسیت خود شده و نسبت به تمایز جنسی خود با دیگران کنجکاو شده و سعی در دید زدن والدین یا دیگر کودکان را دارند. به طور مثال هنگامی که کودکی کوچکتر را در حال تعویض پوشک ببیند حساس و کنجکاو میشوند.
در واقع این فیزیکی از مراحل رشد کودک انسانی میباشد که گاهی ممکن است برای والدین ترساننده یا نگران کننده باشد. ممکن است که کودکان گاهی با اندام های جنسی خود بازی کرده و یا خود را به دسته مبل یا روی زمین و یا حتی به بدن والد بمالد.
این رفتارها تا زمانیکه شدت زیادی نگرفته باشد نگران کننده نیست. از طرفی این رفتار ها در کودکان رنگ و بوی جنسی ندارد. زیرا کودکان در این سن اصولا از میل جنسی آگاهی ندارند.
نکته دیگر این است که ممکن است در بعضی کودکان این رفتار ها اصلا مشاهده نشود که باز هم طبیعی است. گاهی خود ارضایی به دلیل تحریکات محیطی صورت میگیرد و کودک از این لذت آگاه میشود.
به طور مثال وسواس به خرج دادن در شستشوی کودک و یا امروزه به دلیل استفاده از صندلی ماشین و کالسکه که سگک داخلی آن ممکن است سبب تحریک کودک شود. این رفتارها رایج تر شده است . بازی های کودکان هم در این سن رنگ و بوی جنسی میگیرد. به طور مثال دکتربازی یا مامان بابا بازی که ممکن است در حین این بازی ها لباس های خود را پایین کشیده و اندام های جنسیشان را به همدیگر نشان دهند که باز هم طبیعی است. و واکنش مادر در این شرایط نباید افراطی باشد و اینجا همان نقطه ای است که باید به کودک آموزش حریم خصوصی داده شود.
گاهی والدین میپرسند که این خودارضایی کودکان تا کجا نگران کننده نیست . درحقیقت این رفتار ها اگر دغدغه ی هر روزه کودک شود حتما باید به مشاور مراجعه کرد زیرا گاهی این با برخی نشانه های همراه دیگر میتواند دلیل اختلالات اضطرابی یا اختلالات عاطفی کودک باشد.
دکتر سارا سوری
مشاور و روانشناس کودک و نوجوان و خانواده
۲۲بهمن۱۳۹۸

اضطراب چیست
اضطراب تراس و هراسی است که منشایی ناشناخته و مبهم دارد.و یکی از هیجانات اصلی انسان میباشد.از دوران جنینی این احساس در کودک تاثیرات خود را به جای میگذارد.چرا که در دوران جنینی مغز جنین اضطراب مادر را دریافت میکند.اضطراب از هیجاناتی است که برای صیانت بقای انسان میجنگد اما قسمتی از مغز که مربوط به دریافت اضطراب و ترس میباشد مقر هوشمندی نیست از این رو این قسمت مغز در برخورد با مشکلات و خطرات نمیتواند هوشمندانه تصمیم گیری نماید که آیا این خطر که من را تهدید میکند خطر واقعی است یا خطر ذهنی؟
به طور مثال وقتی کودکی ترس از امتحان دارد مغز او پاسخی به همان شکل و قدرتی میدهد که در مواجهه با یک خطر واقعی مثلا خطر کشته شدن در یک جنگ و یا تصادف با ماشین روبرو شده است. پژوهش ها نشان داده اند که اضطراب ریشه ی ژنتیکی دارد به طور مثال پدر یا مادری که مضطرب است و پریشانی و رنج زیادی از ترس ها و اضطراب های گوناگون میبرد میتوان گفت که شانس ابتلای به اضطراب در کودکش نسبت به کودکان دیگر بیشتر است. مسایل دیگری که در مورد اضطراب صادق است مواجه با محیط های پر تنش به صورت طولانی مدت میباشد.
کودکانی که در خانواده هایی با تعارضات و مشکلات زناشویی بیشتر زندگی میکنند یا اینکه یک عضو بیمار در خانواده وجود داشته باشد یا اینکه خانواده در فقر مزمن به سر میبرد بیشتر مستعد ابتلا به اضطراب هستند. چراکه فقر عزت نفس والدین را از بین خواهد برد و به صورت مستقیم و غیز مستقیم بر روابط زوجین تاثیر خواهد گذاشت.
والدین سختگیر و بیش مراقبت کننده اغلب کودکانی مضطرب را پرورش می دهند. چراکه به طور خزنده و مزمن این پیام را به کودک می دهند که تو کافی نیستی و باید بیشتر مراقب باشی. چرا که همواره خطری در کمین است!
کودکانی با سرشت اضطرابی در همان دوران جنینی و نوزادی هم واکنش های تندتر و متمایزتری نسبت به دیگر کودکان دارند. به طور مثال این نوزادان معمولا دارای رفلاکس های شدیدتر و طولانی تری می باشند و حساسیت های حسی بیشتری نیز دارند. به طور مثال نسبت به محرک های محیطی مانند نور یا صدای بلند زودتر می ترسند. بخشی از این ترس ها و اضطرابها در سیر تحولی و رشدی انسانها طبیعی می باشند که ما در این مقاله به بررسی آنها خواهیم پرداخت. اولین ترس و اضطرابی که در انسان به طور طبیعی آشکار می شود در حدود ۶ تا ۸ ماهگی می باشد که ترس از غریبه یا اضطراب غریبگی نامیده می شود و این ترس به خاطر رشد شناختی کودک صورت می گیرد یعنی مغز کودک رشد می کند و می تواند از روی صورت و ظاهر والدین و غریبه ها را شناسایی کند. این اضطراب در حدود ۱۸ ماهگی به اوج خود می رسد و کودک باید در حوزه دیداری خود والد یا نگهدارنده را ببیند. چراکه ندیدن والد احساس مردن را به کودک می دهد. اینجا اضطراب غزیبگی تبدیل به اضطراب جدایی شده است که معمولا بنا به درجه وابستگی کودک به والدین و سبک های والدینی درجه و شدت این اضطراب متفاوت می باشد. همواذه در تمام این مراحل باید نقش ژنتیک و تفاوت های فردی را در کودکان درنظر داشت. تا حدود ۳ سالگی اضطراب جدایی باید در کودکان حل شود و از بین برود و اگر مادری ببیند که در حدود ۳۰ الی ۳۶ ماهگی کودک به هیچ عنوان حاضر به جدا شدن فیزیکی از مادر نیست باید به مشاور کودک مراجعه نمود. یکی از مسایلی که حل شدن اضطراب جدایی کمک می کند جدا کردن جای خواب کودک و همچنین فرستادن آنها به مهدکودک می باشد. بعد از ۳ سالگی ترس های کودک عوض می شود و ترس از تاریکی، ترس از تنهایی، ترس از غول، هیولا، گرگ، خرس، دزد و … ظاهر می شود که این نوع از ترس و اضطراب هم در این سن طبیعی می باشد و باید از با ترس کودک همدل شود.
در سنین مدرسه ترس و اضطراب های کودک معمولا ترس از ناتوانی در انجام تکالیف مدرسه، ترس از پیدا نکردن دوست میباشد در سنین مدرسه ترس از مرگ والدین نیز طبیعی میباشد و بدلیل ظاهر شدن مفهوم مرگ در کودکان، اضطراب از دست دادن عزیزان خود را دارا هستند.
آیا اضطراب علایمی دارد؟
آنچه در تشخیص اضطراب مهم است این است که ما نمیتوانیم بر اساس یک آیتم اضطراب را تایید یا رد کنیم.
تشخیص اضطراب احتیاج به تخصص یک درمانگر ماهر دارد.
اما آنچه در نظر والدین خیلی برجسته است که ناخن جویدن یا خود ازضایی علامت اضطراب است این علایم بدون در نظر گرفتن بستر خانواده و سلامت روابط زناشویی بی معناست . ما در تشخصیص گذاری اضطراب مجموعه ای از علایم از جمله محیط خانواده، نقش ژنیکی کودک و همچنین خلق و خوی کودک را در نظر میگیریم.آنچه مهم است ما بر اساس یک آیتم به کودک برچسب نمیزنیم. در مواردی که اضطراب شدید و مزمن میشود علایم به صورت بدنی ظاهر میشوند که تقریبا این شدیدترین درجه اضطراب میباشد به طور مثال تهوع، یبوست، دل درد ، سردرد های مکرری که پزشک اطفال دلیل بدنی برای آنها تشخیص گذاری نکنند میتواند نشانه های جسمانی شده اضطراب باشند که باید درمان با یک مشاور کودک به طور جدی پیگیری شود. در مقالات بعدی به صورت اختصاصی به هر کدام از اضطراب ها و ترس های کودک به طور مفصل خواهیم پرداخت
باتشکر دکتر سارا سوری

۱۴آذر۱۳۹۸

 

مغز ما دارای دو نیمکره می باشد که هر کدام برای کاری اختصاصی شده اند.نیمکره چپ مرکز تحلیل و استدلال و حل مسئله و نیمکره راست ما مسئول تنظیم هیجانات ما وشناخت هیجانات و احساسات دیگران می باشد.در حقیقت فرایند همدلی در نیمکره راست اتفاق می افتد.به طور مثال فرزند ما با ناراحتی از مدرسه برمی گردد و می گوید:مامان امروز حواسم نبود کتاب دوستمو انداختم تا آخر زنگ باهام قهر بود خیلی غصه خوردم؛کودک اینجا از نیمکره راست خود با مادر تماس گرفته و فقط نیاز به همدلی مادر دارد .برای برقراری ارتباط صحیح مادر هم باید از همان نیمکره راست پاسخ کودکش رابدهد .اگر مادر شروع کند به راهکار دادن ،نصیحت کردن ،سرزنش کردن ،قضاوت کردن کردن ،از نیمکره چپ خود پاسخوگویی کرده و ارتباط کاملا قطع شده است.در اینجا دو نوع پاسخ را باهم مقایسه میکنیم.

مادر (تحلیل گر ):حالا مگه چی شده ،غصه نخور خودش میاد آشتی،خب میرفتی با اون یکی دوستت،خب تقصیر خودت بوده حواست کجا بود؟؟؟

مادر همدل :عزیزم معلومه خیلی ناراحت شدی دوستت باهات قهر کرده،اره مامان جون حق داری منم جای تو بودم غصه میخوردم…

یادمان باشد وقتی تلفن خانه زنگ می زند ما برای جواب دادن گوشی موبایل را برنمی داریم!!!!

سارا سوری

۱۷شهریور۱۳۹۸

آب، نور، خورشید، هوا و مواد مغذی نیازهای اساسی برای زندگی گیاه هستند. به همین صورت انسان ها نیز دارای نیاز های عاطفی اساسی هستند که در کودکی باید توسط پدر و مادر تأمین شود تا به سلامت روانی و عاطفی برسند. پژمردگی برگها اولین علامت اختلال و کمبود در رشد گیاه است. همینطور وقتی نیازهای عاطفی کودک تأمین نمی شود، منجر به طیف وسیعی از ناکارآمدی ها در زندگی آینده وی خواهد شد و تأمین نیاز های عاطفی کودک یک پیشنهاد برای رفتار بهتر با کودک نیست، بلکه لازمه قطعی فرزند پروری و مانند آب برای گیاه است.

آنچه که کودک را در کنار والدین به صورت امن و مطمئن نگه می دارد، احساس دلبستگی با والد مخصوصا مادر میباشد. کودک انسانی هنگامیکه در رحم مادر زندگی میکند دارای بالاترین میزان امنیت و ثبات می باشد و هیچ گونه خطری کودک را تهدید نمی کند، حتی به قیمت تمام شدن جان مادر.
کودک در این دوران رویایی برای بقا و بدست آوردن مایحتاج خود تلاش نمی کند. دما ، نور، صدا ، غذا و اکسیژن بدون هیچ هزینه ای و تلاشی از مادر گرفته می شود. با به دنیا آمدن کودک اولین ضربه روانی به انسان وارد می شود و از بهشت رانده می شود و هبوط می کند.
گویی تمام ما انسانها همه یکبار این تجربه رانده شدن از بهشت را با بیرون شدن از رحم مادر تجربه می کنیم. کودک در این لحظه تبدیل به ناامن ترین موجود جهان گردیده و هر خطری حتی کوچک او را به شدت ناامن می کند و گاهی این ناامنی کودک را به دام مرگ می کشاند.
چه چیزی این موجود به شدت ناامن را امن می کند؟ والد یا نگهدارنده با ثبات و حساس به نیازهای کودک و کیفیت این رابطه را نحوه پاسخ گویی والد مشخص می کند. هرچقدر والد قابل پیش بینی و با ثبات باشد، کودک از شدت ناامنی اش کاسته می شود و به سمت امنیت می رود و دلبستگی مادر با کودک در اینجا شکل می گیرد.
اینکه مادر چقدر از نظر روانی در دسترس کودک خود باشد و پیام طرد و دوست داشته نشدن به کودک خود ندهد در شکل گیری این دلبستگی ایمن بسیار موثر می باشد.

نقش مادران در کاهش استرس کودک

مادرانی که تنظیم هیجانی دارند و می توانند از همان بدو تولد کودک خود واکنش های متناسب با احساس و هیجان کودک را به کودک برگردانند و از نظر هیجانی و احساسی، بد تنظیمی هیجانی نداشته باشند، می توانند احساسات کودکش را اعتبار ببخشند و پیام طرد را به کودک ندهند. اینکه کودک ترس از دست دادن والد را دارد به این معنا می باشد که من به والدم اعتماد ندارم. پس به او می چسبم تا مرا ترک نکند. این کودکان چاره ای جز وابسته شدن به مادر را ندارند. چون مادر در ذهن آنها بی ثبات و ناپایدار می باشد. و این کودکان وابسته نمی توانند مراحل طبیعی رشد روانی خود را طی کنند و اگر این الگو اصلاح نشود، برای همیشه در ذهن کودک این الگو و طرحواره شکل خواهد گرفت که مرا ترک خواهند کرد و من دوست داشتنی نیستم. از دیگر ویژگی های مادری که کودک را امن می کند، کنترل و امن کردن محیط زندگی برای کودک می باشد. به طوریکه کودک بتواند بر محیط خود مسلط شود و از این طریق به احساس ارزشمندی دست پیدا کند. کودکانی که اسباب بازی های سخت یا در سیستم های تربیتی سخت گیرانه زندگی می کنند همواره احساس ناتوانی و بد بودن بر آنها مسلط خواهد شد و در آینده عزت نفس نخواهند داشت.
با آموزش به موقع و آگاهی و دانش در مورد فرزندمان مانع از شکل گیری الگوها و طرحواره های بیمارگونه در کودکانمان شویم.